اسكندر بيگ تركمان

580

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ساير محال طبرستان گاهى هواى عصيان و طغيان در سر ايشان مىافتد و اين طبقه را سياه - پوش مينامند . در زمان حضرت شاه جنت مكان كه امنيت و استقامت ملك ايران در نصاب كمال بود از ضبط حكام هواى سياه پوشى از سر بيرون كرده در كمال هموارى رعيتى مينمودند اما قبايل و عشاير الوس صاين خانى از اوخلو و كوكلن و ايلور و سالور و غير ذلك كه از اتباع والى خوارزم و بيقه تركمان مشهورند در كنار آب اترك كه ميانهء ولايت جرجان و خوارزم فاصله است اقامت داشتند تا كنار رودخانهء گرگان آمده زراعت بسيار در آن صحراى بيپايان نموده مال مزروعى بحكام جرجان ميدادند و حكام نيز بجهة آبادى مملكت قانع نميشدند تا آنكه رفته رفته آن طبقه سر بطغيان برآورده هميشه دست درازى بمملكت استرآباد ميكردند و حكام استرآباد بدفع فتنهء آن قوم پرداخته بدينجهت اكثر اوقات حدود استرآباد از فتنه و آشوب خالى نبوده و شاه جنت مكان بجهة دفع فتنهء ايشان قلعهء مبارك آباد در كنار آب گرگان ترتيب داده مقرر كرده [ 400 ] بود كه حكام از شهر بقلعه نقل نموده در آنجا اقامت كرده بحراست مملكت قيام نمايند كه از طايفهء تركمان مضرتى نرسد و تفصيل قضاياى آن ايام در صحيفهء اول در طى احوال شاه جنت مكان رقمزدهء كلك بيان گرديد . بعد از رحلت شاه جنت آشيان كه نواب سكندر شأن و لشكر عراق بآذربايجان رفته بدفع هجوم سپاه روم مشغول بودند و امراى خراسان دو جوقه شده با يكديگر در مقام جدال درآمدند طوايف قزلباش را چندان مشاغل دست داد كه چند سال بضبط استرآباد نپرداختند و اين مملكت از حاكم مستقل خالى ماند جماعت يقه تركمان خصوصا عليار بيك ايمور دلير شده تا ضرابخانه و قلعهء مبارك - آباد سه فرسخى شهر آمده رحل اقامت انداختند و قلعه را ويران كرده فارغ البال نشستند و اهالى استرآباد جهت دفع مضرت آن قوم يك چند بحفظ حال خود پرداخته احوال ايشان نيز بالاخره بتمرد و عصيان سرايت كرد و در هر بلوك متغلبى سربطغيان برآورده رسم سياهپوشى تازه گرديد و در آن بلوك قلعهء ترتيب داده تفنگچى و كماندار بسيار جمع كرده سر به ديگرى فرو نميآوردند و بمرور ايام هواى حكومت و خودسرى در سر متغلبان و سرداران سياهپوش افتاده باستظهار ضيق طريق و صعوبت راه و بيشه و جنگل بالكليه گردن از اطاعت و انقياد قزلباش پيچيده و محالى كه در كنار رودخانهء گرگان و دشت و صحراء واقع بود بيقه تركمان بازگذاشتند و آن طايفه به همان راضى گشته بفراغبال در صحراى دلگشاى جرجان ييلاق و قشلاق مينمودند و از بيم سياهپوش به شهر و بيشه و جنگل و محال صعب المسالك نميتوانستند درآمده و بعضى اوقات نيز با يكديگر مدارائى ميكردند چندين سال احوال ايشان بدين و تيره گذران بود تا در اواخر ايام دولت نواب سكندر شأن و اوايل جلوس حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بعضى اوقات مرتضى قليخان پرناك و ايامى بدرخان افشار برادر اسكندر خان بحكومت آن ولايت منصوب گشته به شهر استرآباد رفتند . سرداران سياهپوش كه هر كدام در يكى از بلوكات دم از حكومت و استقلال ميزدند طايفهء يقه تركمان را حامى خود دانسته تمرد و عصيان ورزيده به حاكم بازگشت نكردند و ملازمان حاكم يك فرسخ از شهر پيشتر نميتوانستند رفت و تمتعى از آن ولايت نمييافتند بالاخره از خوف يقه تركمان و طغيان سياهپوشان در آن ولايت مجال اقامت نيافته با قبح وجهى بيرون رفتند و از سرداران سياهپوش خصوصا خواجه شرف الدين ساورى بىاندامى بسيار صدور يافته جميع اموال و اسباب مرتضى قليخان